اینو میخونم
خور و خواب و خشم و شهوت
شغب است و جهل و ظلمت
حس میکنم
مَثَل ما مَثَل ماشینی شده که
بجای
بنزین زدنو
حرکت کردنو
رسیدن به مقصد
فقط دنبال پر کردن باکیم
کل دنیامون
شده
لذت بردن از بنزین زدنو و ذخیره کردنش
کل وقتمونم
دنبال پمپ بنزینیم
باکمونم که پر بشه
بیست لیتری میخریم از هرجای ماشین بتونیم اویزون میکنیم
پرش میکنیم
اینقدم ادامه میدیم که سه برابر وزن ماشین بنزین ذخیره میکنیم گاهی
ی روز پمپ بنزین مک دونالد
ی روز پمپ بنزین کینگ برگر
ی روز ماهیچه کریم
ی روز شهوتکده فلانجا و.....
ولی زندگی
این نبود
این نیست
ولی
این شد
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان